مبانی جریان های التقاطی
تفکر جریان انجمن حجتیه و نفی نظم سیاست دینی
به گزارش فرقه نیوز؛ معطوف دانستن زمام داری به علم و عصمت در شرایطی که امام معصوم حضور داشته باشد؛ شروطی است قطعی که شیعه بدان پایبند است، اما تسری آن شروط به عصر غیبت نزد حجتیه، عملا مانع جریان زندگی سیاسی شیعیان در این دوران می شود.

یک از شگردهای معارضین برای سلطه بر کشور و استحاله فرهنگی ایجاد تفرقه و ایجاد جریانات مذهبی است یکی از این جریانات، جریانی به نام انجمن حجتیه است که تحت پوشش مبارزه با بهائیت شکل گرفته ولی متاسفانه نمونه شوم از ایجاد تفرقه دز میان مسلمین و شیعیان است در ادامه به تفکرات این جریان اشاره می گردد.

از نظر انجمن حجتیه، تاریخ بدون اینکه دستخوش اراده انسانی قرار گیرد سرنوشتی محتوم دارد که بخشی از سوانح و احوال آن در نصوص دینی به تفصیل آمده و آدمی در این دوران نه نقشی برهم زننده، بلکه منفعل دارد وباید از به هلاکت افتادن خود در بلایای آخر الزمان رهایی جوید.

به اعتقاد انجمن حجتیه مومنان در این دوران نیز وظایفی بر عهده دارند که عمل به آنها می تواند آنان را در زمره یاران مهدی (ع) به هنگام ظهور قرار دهد. نتیجه هایی که از این رویکرد فراروی مومنان قرار می گیرد، بی توجهی آنان در مورد روند های عمومی اجتماع و سیاست از یک سو، و نیز درون گرایی آنان از سوی دیگر است. از این رو هر جامعه ای که در سال های پیش از ظهور برپا گردد نه تنها مطلوبیت ندارد، بلکه زمانه ظهور را به تاخیر می اندازد و بر بطالت مومنان در حیران آخر الزمان می افزاید.

این تفکر بدون آنکه نیازی به وجود تشکلی به نام انجمن حجتیه و امثال ذلک داشته باشد تبدیل به "گونه ای از تفکر سیاسی" در فضاهای مذهبی ما شده است که بازشناسی آن ضرورتی مضاعف یافته است. این تفکر به دلیل اینکه "تعمقی عوامانه در دین" دارد، از توانایی بسیار بالایی جهت نفوذ در محافل مذهبی و نیز فضاهای سکولار دارد و به راحتی می تواند بخشی از چنین قلمروهایی را متاثر از خود کند.

تفکر انجمن حجتیه بر مبنای خاصی تکیه می زند که آن مبانی در سطوحی از عالمان دینی خارج از انجمن، منشا رفتار اجتماعی و سیاسی خاصی از آنان در جامعه شده است. این مبنای فکری که در برخی از عقاید متکلمین شیعی نیز ریشه دارد بر این نکته تاکید می ورزد که امامان شیعی به غیر از امیرالمومنین (ع) و چند صباحی نیز امام حسن (ع) عمدتا از زعامت سیاسی جامعه اسلامی به دور بوده و نقشی در حاکمیت سیاسی جامعه نداشته اند. نقشی که امام معصوم بر عهده دارد به زعامت سیاسی و در راس قدرت سیاسی قرار گرفتن منحصر نیست، بلکه هدایت، ارشاد، تفسیر و تبلیغ دین و ساختن "بنای فرهنگی شیعه" از وظایف او به شمار می آید.

این وظایف که اهم وظایف امام به حساب می آیند وظایفی اند که در عصر غیبت به نواب عام آنان یعنی عالمان دینی منتقل شده است. در واقع وظیفه تبلیغ دین، ارشاد و هدایت فرهنگی جامعه اسلامی و نیز ترویج مکتب اهل بیت، به علمای شیعه واگذار شده تا همچون اصحاب و یاران امامان معصوم، شیعیان را به منبع علم و معرفت یعنی امام علیه السلام متصل و آگاه سازند؛ اما آنچه که تفکر حجتیه ای ها را از سایر انظار دیگر عالمان دینی متمایز می سازد و تبعا مسیر گفت و گوهای شیعیان در عصر غیبت را عوض می کند، منحصر دیدن وظیفه عالمان و فقیهان در بعد "فرهنگی" است چراکه حجتیه ای ها در پاسخ به این پرسش که آیا زندگی سیاسی شیعیان در فقدان امام عصر (ع) تداوم می یابد یا نه؟ معتقدند تشکیل حکومت دینی از وظایف امام معصوم است و چنین وظیفه ای نیز به نائبان عام اوم نتقل نشده است

پشتوانه کلامی این ایده، بحث مهم ولایت امام معصوم است. امام معصوم علاوه بر اینکه به اذن خدا از ولایت تکوینی و تشریعی برخوردار است از ولایت سیاسی نیز برخوردار است.

البته این ایده کلامی چیزی است که معمولا متکلمین شیعه بدان معتقدند اما آنچه به تفکر حجتیه در این باره تمایز می بخشد تبعیت ولایت سیاسی امام از ولایت تکوینی و تشریعی او در "احراز شرایط" است. در واقع همچنان که ولایت تکوینی و تشریعی او نیازمند دو صفت مهم یعنی عصمت و علم است، ولایت سیاسی او نیز نیازمند احراز همین دو صفت است. از اینرو در ولایت سیاسی امام، عصمت و علم شرط است و نمی توان آن را برای دیگری یعنی فقها که فاقد آن دو صفت اند فرض کرد و در آن به نیابت عامه فقها قائل شد. به همین دلیل فقیه هیچ شانی در ولایت سیاسی و زعامت جامعه ندار؛ چراکه از علم و عصمت امام معصوم برخوردار نمی باشد.

معطوف دانستن زمام داری به علم و عصمت در شرایطی که امام معصوم حضور داشته باشد؛ شروطی است قطعی که شیعه بدان پایبند است، اما تسری آن شروط به عصر غیبت نزد حجتیه، عملا مانع جریان زندگی سیاسی شیعیان در این دوران می شود.

از نظر حجتیه ای ها تغییر جهان در شرایطی که معصوم حضور ندارد، کاری دشوار است که از عهده غیر معصوم بر نمی آید. جهان را بر الگوی شریعت محمدی ساختن، نیازمند تلاشی معصومانه است که در درازای عصر غیبت به تعویق می افتد. هر اقدام عملی که از سوی فقیهان در این باره صورت پذیرد به نوعی پیش دستی نمودن بر اراده معصوم است.

این ایده که به تفکر حجتیه خصلتی گنوسیک می بخشد آنان را به اقلیتی تبدیل می کند که به جای تغییر جهان خارج به درون خویش باز گردند و تا هنگامه ظهور که کل جهان به اراده معصوم تغییر می یابد، اقدامی نکنند.

گذشته از اینکه حجتیه ای ها اساسا عدالت را جایگزین مناسب برای عصمت نمی دانند، به ادله روایی دیگری نیز تمسک می جویند که مفاد آن روایات، مناقشه های مذهبی بسیاری میان علمای ما برانگیخته است. این روایات هر قیامی قبل از انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) را باطل و محکوم به شکست دانسته تا زمانیکه نشانه های ظهور مانند خروج سفیانی نمایان شود.

گذشته از صحت و سقم روایات مذکور، بسیاری از عالمان بزرگ شیعی دلالت آنها را بر آنچه منتقدان دینی می پندارند نمی پذیرند.

در واقع تحلیل محتوایی این دسته از روایات از یک سو و نیز توجه به زمینه و محیطی که در آن صادر شده اند نشان می دهد این احادیث دلالتی دیگر دارند.

نکته دیگر درباره انجمن حجتیه این است که معمولا طرفداران این نگرش، به اعتقاد گسترش و رواج ظلم و جور جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) منتسب می شوند. در اینکه آیا چنین نسبتی به طرفداران این نگرش صحت دارد یا نه؟ بنده در این باره مستندی نیافتم و سید حسن افتخار زاده (رئیس فعلی انجمن حجتیه) در گفت و گو با بنده چنین نسبتی را نپذیرفت و معتقد بود پذیرش این ایده اساسا با دیانت یک فرد شیعی نمی سازد.

البته بنا به تحقیقاتی که از مراجع مختلف در این باره به عمل آوردم احتمال می دهم این نگرش در مبان افراطیون حجتیه رواج داشته باشد، اما عقیده بدنه رسمی انجمن یا همفکران آن نباشد الا اینکه بتوان گفت که رواج ظلم و جور از دلالت های التزامی تفکر سیاسی آنها به حساب آید.در واقع چون آنها از دین برنامه ای جهت مدیریت مناسبت های اجتماعی و سیاسی مومنان مطالبه نمی کنند و خود، تنها به عنوان ناظر در حاشیه تحولات به سر می برند، عملا از وقوع افعال ناپسند در متن جامعه نمی توانند جلوگیری کنند و در مورد تقدم شرور بر خیرات زندگی بی تفاوت می مانند و این همان چیزی است که آنان به دلالت مطابقی از آن فرار می کردند.

 

برگرفته از کتاب جريان شناسی فکری سياسی روحانيت - عبدالوهاب فراتي