كتاب مقدس در نگاه انديشمندان غربي

كتاب مقدس در نگاه انديشمندان غربي

به باور مسلمانان، انجيل كتاب آسمانى حضرت عيسى(ع) و تورات كتاب آسمانى حضرت موسى(ع) وحى الهى مى باشد و پس از حضرت ابراهيم از سوى خداوند نازل شده است.
(
وقفّينا على آثارهم بعيسى بن مريم مصدقا لما بين يديه من التوراة و هدى وموعظة للمتقين) مائده / 46
(
وانزل التوراة والانجيل من قبل هدى للناس) آل عمران / 3 - 4
(
وقفّينا بعيسى بن مريم و آتيناه الانجيل) حديد / 27
(
وما انزلت التوراة والانجيل الا من بعده) آل عمران / 65
در برابر اعتقادات و باورهاى قرآنى مسلمانان، گروهى از انديشه وران غربى نگاهى انتقادى به كتاب مقدس دارند. اين نگاه كه از اهميت و ارزش بسيارى براى ساير دينداران به خصوص مسلمانان برخوردار است دريچه اى نو فراروى آنها مى گشايد و ايشان را با كاوش هاى جديد انجيل شناسانه آشنا مى سازد و حقانيت قرآن و دين اسلام را هرچه بيشتر روشن مى نمايد.
نوشتار پيش رو كه با اين هدف سامان يافته و شكل گرفته است، در پى آن است كه خوانندگان محترم را با بخشى از مباحث كتاب مقدس آشنا سازد.

كتاب مقدس

مجموعه اى از كتاب ها، نامه ها و رساله هاى دينى كه از قداست و ارزش بسيارى برخوردارند، كتاب مقدس ناميده مى شوند.
كرى ولف مى گويد: به باور كليساى مسيحى كتاب ها و نوشته هايى كه مقدس خوانده مى شوند كتاب مقدس نام دارند.1
اين كتاب 1189 باب و در حدود 31000 آيه دارد.2
آفرينش عالم، عمل خدا، تقديس و رفتار خدا نسبت به انسان، نيازمندى هاى دينداران چون خبرهاى آينده و راهنمايى ها و نصايح دينى و ادبى از جمله موضوعات و مسائل مطرح شده در اين كتاب است.3
انديشمندان مسيحى كتاب مقدس را به دو بخش تقسيم مى كنند:

1. عهد قديم Ancin tament

2. عهد جديد mouveau Testament

عهد قديم يا عتيق مجموعه كتاب هاى دينى يهوديان است. اين كتاب ها كه حجم هاى متفاوت و انواع گوناگون دارند در مدت نُه قرن براساس سنن شفاهى به زبان هاى گوناگون نوشته شده اند. بسيارى از اين كتاب ها در رابطه با حوادث خاص و در زمان هاى مشخصى كه گاه بسيار از يكديگر فاصله دارند، تصحيح و تكميل شده اند.
نوشته هاى عهد قديم را به سه دسته مى توان تقسيم نمود:
الف. تورات، كتاب آسمانى حضرت موسى(ع) است. اين كتاب از پنج نوشته زير شكل گرفته است:
1.
سفر آفرينش 2. سفر خروج 3. سفر لاويان 4. سفر اعداد 5. سفر تثنيه.
ب. كتوبيم، آثار نويسندگان يهود در زمينه تاريخ، تحولات اجتماعى و عقيدتى يهوديان پس از وفات موسى(ع) است.
ج. نبوئيم، مجموعه كتاب هاى انبياء بنى اسرائيل است. پيامبران بنى اسرائيل با در نظرگرفتن حضرت موسى(ع) چهل و هشت نفر هستند كه از اين تعداد شانزده نفر صاحب كتاب اند.
در تعداد نوشته ها و كتاب هاى عهد عتيق، ميان پروتستان ها و كليساى يونان اختلاف است; پروتستان ها عهد عتيق را دربردارنده سى و نه كتاب مى دانند، اما كليساى يونان پنجاه و سه كتاب را در شمار كتاب هاى عهد عتيق ذكر مى نمايد.4
دومين قسمت كتاب مقدس عهد جديد نام دارد. علت نام گذارى اين قسمت به عهد جديد آن است كه شريعت نو يعنى شريعت حضرت عيسى(ع) در برابر ديانت يهود قرار گرفت. اين واژه در لغت يونانى به معناى آخرين وصيت يا عهد و پيمان به كار مى رود.5
عهد جديد بيست و هفت كتاب، نامه و رساله را در خود جاى داده است. نويسندگان عهد جديد در صورتى كه (رساله به عبرانيان) را از آثار پولس رسول بدانيم هشت نفر مى باشند، و اگر اين رساله را از نوشته هاى پولس به شمار نياوريم تعداد نويسندگان عهد جديد نُه نفر مى باشند.
عهد جديد از دو قسمت تشكيل شده است:
قسمت اول: اسفار تاريخى است. در اين بخش زندگى و سرگذشت حضرت عيسى، ياران و حواريون او بيان شده است. انجيل متى، مرقس، لوقاو يوحنا در شمار نوشته هاى تاريخى قرار مى گيرند; چنان كه كتاب (اعمال رسولان) كه شرح حال پيروان عيسى را پس از جدا شدن وى از آنها بيان مى نمايد و بر خدمات پولس رسول تأكيد فراوان دارد از سرى كتاب هاى تاريخى خوانده مى شود. بنابراين از بيست و هفت نوشته عهد جديد، پنج نوشته در شمار كتاب هاى تاريخى قرار مى گيرند.
قسمت دوم: نوشته هايى هستند درباره اصول عقايد، باورها و انديشه هاى مسيحيت كه در اصطلاح به اين گونه از نوشته ها (تعليمى) مى گويند. مانند: رساله هاى پولس رسول به روميان، قرنتيان اول، قرنتيان دوم، غلاطيان، افسسيان، فيلپيان، كولسيان، تسالونيكيان اول، تسالونيكيان دوم، رساله به عبرانيان، رساله به يعقوب، رساله اول پطرس، رساله دوم پطرس، رساله يهودا، رساله اول يوحنا.6
بيشتر نوشته هاى فوق به صورت نامه به كليساها نوشته شده و هدف نويسندگان، آموزش كليساها در اصول ايمان، عقايد و اخلاق مسيحى مى باشد و از آن ميان تنها (روميان) به جهت بحث و استدلال رسمى نوشته شده است.7
تعداد ديگرى از نوشته هاى عهد جديد، شخصى هستند، مانند تيموتاؤس اول و دوم، تيطس، فليمون، رساله دوم و سوم يوحنا، اين نامه ها معمولاً براى افراد نوشته شده است نه گروه ها، ولى چون دريافت كنندگان نامه از بزرگان كليسا بودند اين نامه ها كه جنبه تربيتى و نصيحت داشتند جزء كتاب مقدس آورده شدند. تقسيم نوشته هاى عهد جديد به تاريخى و عقيدتى به آن معنى نيست كه در لابه لاى كتاب هاى تاريخى از مسائل عقيدتى ياد نشده باشد. براى نمونه در برخى نوشته هاى تاريخى مطالبى درباره نبوت ذكر شده است.

خاستگاه كتاب مقدس

ديدگاه هاى گوناگونى درباره خاستگاه كتاب مقدس وجود دارد. گروهى از مسيحيان، كتاب مقدس را وحى الهى نمى دانند و عده ديگرى آن را وحى الهى مى خوانند. كسانى كه معتقد به وحى الهى اند به دو گروه تقسيم مى شوند:
1
ـ گروه اول معتقد به وحى ميكانيكى مى باشند آنها مى گويند كلمه كلمه و حرف حرف كتاب مقدس املاء روح القدس است. در سفر خروج مى خوانيم: (پس موسى تمام سخنان پروردگار را نوشت)8 و در كتاب ارميا آمده است: (كلام و سخنى كه از سوى پروردگار به ارميا رسيد درحالى كه ارميا مى گفت: چنين سخن گفت پروردگار)9
ريچارد بوش مى نويسد:
(
الفاظ و واژه هايى كه در كتاب مقدس به كار رفته است عين همان كلماتى است كه از جانب خداوند فرود آمده و بر نويسندگان كتاب مقدس الهام شده است. اين ديدگاه كه نظريه الهام تمام و كمال نام دارد، كتاب مقدس را نوشته اى مى داند كه تمام واژگان آن سخنان خداوند است و لفظ لفظ آن از طريق افرادى كه مأمور رساندن پيام خداوند بودند و خود هيچ گونه نقشى و تأثيرى در آن نداشتند به ما رسيده است.)
كولز يكى از نويسندگان (جهان بيبل) مى گويد:
(
كتاب مقدس را بايد كتابى الهى دانست كه هرچه در آن است كلمات و سخنان خداست و از بيان و قلم نويسنده اى كه به او اين كلمات و آيات الهام شده هيچ اثرى در كتاب وجود ندارد.)
به باور او نويسندگان كتاب مقدس از عقل خويش براى درك آيات و كلام خدا استفاده كرده و در ساير زمينه ها مانند ابزارى بى اراده به نوشتن آيات الهى پرداخته و آيات را روى كاغذ مى نوشتند; بنابراين كلمه كلمه كتاب مقدس كلام الهى است و در آن سخن و تفكر بشرى نمى توان يافت.10
برابر ديدگاه اين گروه آيات كتاب مقدس با وجود ناسازگارى هايى كه با يكديگر دارند قداست و ارزش خود را حفظ كرده اند و موجب سلب آرامش كسانى كه به آن كتاب ايمان دارند، نمى شوند.
2
ـ گروه دوم معتقد به وحى ديناميكى يا فكرى مى باشند. براساس اين نظريه واژگان آيات كتاب مقدس واژگانى بشرى هستند، اما حقيقت و واقعيت كتاب مقدس الهام الهى است، يعنى معانى از سوى خداوند بر نويسندگان كتاب مقدس الهام شد و ايشان آن معانى را در قالب كلمات و جملات بشرى در آوردند.
لوتر مى نويسد:
(
روح القدس نويسندگان را به آنچه سزاوار است انبياء بيان كنند ارشاد مى نمود و آنها نيز معانى را با الفاظى كه خود مى ساختند عرضه مى كردند.)11
كلايد تارنر كتاب مقدس را وحى الهى مى خواند و در تعريف وحى مى نويسد:
(
پطروس مى گويد: كتاب مقدس سخن بندگان خدا با الهام از روح القدس است، اما نوشته هاى كتاب مقدس از نظر اهميت و اعتبار در يك سطح نمى باشند; بعضى نوشته ها اعتبار فراوانى دارند و برخى ديگر از اهميت كمترى برخوردارند.)12
كرى ولف در اين باره مى نويسد:
(
بنابر تعليم كليسا، انجيل ها كتاب هايى هستند كه از خداوند الهام گرفته شده اند. نويسندگان انجيل ها با الهام از روح القدس انجيل ها را نوشته اند و اراده شخصى ايشان هيچ تأثيرى در نگارش انجيل ها نداشته است. هرآنچه در انجيل ها آمده واقعى و خدشه ناپذير است و اشتباه، ابهام ، ناسازگارى در آنها به چشم نمى آيد.)13
مستر هاكس آمريكايى نيز ديدگاه كليسا را مى پذيرد. او مى گويد:
(
كتاب مقدس بر مبناى وحى واحد بنا شده است و دستورالعملى است كه هرگز كهنه و منسوخ نمى شود و هميشه و همه جا براى تمام افراد قابل استفاده است.)14
در برابر اين گروه از مسيحيان كه از باورهاى كليسايى حمايت مى كنند گروهى از فلاسفه غرب و دانشمندان غربى كتاب مقدس را وحى الهى نمى دانند و قداست و ارجى كه براى وحى باور دارند، براى كتاب مقدس قائل نيستند. افزون بر اين، نويسندگان كتاب مقدس به ويژه نويسندگان عهد جديد را از حواريان حضرت عيسى(ع) به شمار نمى آورند.
بولتمان كتاب مقدس را وحى نمى دانست و انجيل ها را از نظر تاريخى غيرمعتبر و آميخته با اساطير معرفى مى كرد.15
كرى ولف نيز مانند بولتمان حكايات و داستان هاى (قرن اول ميلادى) كتاب مقدس را نامعتبر و ناشايسته براى اعتماد مى دانست. او معجزاتى چون دميدن نطفه عيسى(ع) در مريم توسط روح القدس، شفاى بيماران، زنده ساختن مردگان و عروج عيسى را كه در كتاب مقدس بيان شده است از افسانه هاى اساطير مى خواند.16
همو در صفحه ديگرى خاستگاه انجيل ها را مانند ساير كتاب هاى مقدس بشرى و انسانى و خلاصه اين جهانى مى خواند.17
تئودور المبسوستى از مدرسه انطاكيه برخى از نوشته هاى عهد عتيق را بشرى مى دانست.18
تولستوى يكى از شخصيتهاى معروف و سرشناس مسيحيت، ناسازگارى آيات كتاب مقدس را دليل وحيانى نبودن آن مى خواند:
(
تورات عدالت را توصيه مى نمايد (چشم به جاى چشم)، (دندان به جاى دندان) در صورتى كه عدالت انجيل آن است كه (در برابر شرور مقاومت نكنيد اگر گونه راست شما را سيلى زدند گونه چپ را پيش آوريد، و اگر جامه شما را ربودند شنل خود را بدهيد.)
با اين ناسازگارى ميان آيات امكان ندارد كتاب مقدس را الهام و وحى الهى بخوانيم. او به همين جهت پيشنهاد مى كند كليسا از عهد جديد و قديم يكى را به عنوان وحى الهى معرفى نمايد و از ايجاد سازش و سازگارى ميان آيات آن دو اجتناب ورزد.19
بوئر يكى از فيلسوفان هگلى نيز از جمله فلاسفه اى است كه وحى بودن تورات و انجيل را باور ندارد. او كه سال هاى آخر عمر خود را وقف بررسى هاى تاريخى و انتقادى كرد، كتابى به نام نقادى انجيل شناسانه تاريخ يوحنا نگاشت.20
فيلسين شاله دانشمند و محقق معروف فرانسوى در كتاب (تاريخ كوچكى از مذاهب بزرگ) انجيل ها را از ساخته ها و دستاوردهاى بشرى مى خواند و وحى بودن آنها را ناممكن مى داند.21
كرى ولف معتقدات انجيلى را معجونى از تناقضات و ناسازگارى ها مى داند; او مى نويسد:
(
اگر نويسندگان انجيل ها اين مطالب را با الهام از روح القدس نوشته باشند پس نتيجه مى گيريم روح القدس نيز در تأليف چنين كتاب هاى بى اعتبارى همدست آنهاست.)22
انديشمندانى كه وحيانيت كتاب مقدس را باور ندارند به دو گروه تقسيم مى شوند:
1.
پژوهشگرانى كه از ناسازگارى آيات و ساير كاستى هاى كتاب مقدس به اين نتيجه رسيده اند كه عهد قديم و جديد وحى الهى نيستند و نوشته هايى مانند ساير نوشته هاى بشرى هستند.
2.
دانشمندانى كه به ديده انكار به معجزات پيامبران و ساير امور خارق العاده مى نگرند و دليل وحيانى نبودن كتاب مقدس را ذكر معجزات و امور خارق العاده مى دانند. براى نمونه كرى ولف در شمار اين انديشمندان است. او كه نگاهى مادى و پوزيتويستى را دنبال مى كند و به آيات عهدين از همين دريچه مى نگرد، معجزات حضرت عيسى را انكار مى كند و آنها را افسانه هاى اساطيرى مى خواند. بنابراين هرچند كرى ولف كتاب را وحى الهى نمى داند و آن را مانند ديگر نوشته هاى بشرى معرفى مى كند، اما اگر آن را وحى الهى نيز بخواند در نگاه او معجزات عيسى(ع) افسانه است.
نتيجه اينكه ديدگاه ها و نقطه نظرات اين گروه از دانشمندان داراى ارزش و اعتبار براى دينداران و آنان كه معجزات و ساير امور غيرمادى را باور دارند، نيستند.

نويسندگان كتاب مقدس

نويسندگان كتاب مقدس را به دو گروه مى توان تقسيم كرد: 1. نويسندگان عهد عتيق 2. نويسندگان عهد جديد.
بسيارى از مسيحيان، نويسندگان عهد عتيق را پيامبران يهودى مى دانند. پيامبرانى كه از دوران موسى(ع) تا زمان حضرت عيسى(ع) با اراده خداوند به نگارش كتاب و رساله و مشغول بودند.
هاكس آمريكايى سفر پيدايش را كه اولين كتاب عهد عتيق است از نوشته هاى موسى(ع) مى خواند:
(
اولين كتاب عهد عتيق مانند ساير كتاب هاى مقدس با الهام الهى نگارش يافته است.)23
همو كتاب دوم عهد عتيق را كه سفر خروج ناميده مى شود از نوشته هاى موسى(ع) و دنباله داستان سفر پيدايش مى داند.24
سومين كتاب عهد عتيق يعنى سفر لاويان نيز از كتاب هاى موسى(ع) به شمار مى آيد، هرچند برخى احتمال مى دهند هارون، موسى را در نگارش اين كتاب يارى كرده است.25
به اعتقاد هاكس، سفر اعداد و سفر تثنيه نيز از نوشته هاى حضرت موسى(ع) است.26
در برابر اين گروه از مسيحيان كه نويسندگان عهد عتيق را پيامبران مى دانند و نوشته هاى ايشان را وحى الهى مى خوانند، برخى از انديشمندان غرب اين كتاب ها را نوشته بزرگان يهود مى دانند. براى نمونه اسپينوزا به دلايل زير، اسفار خمسه يعنى سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه را نوشته موسى(ع) نمى خواند، بلكه اثر شخصى به نام ابن عزرا معرفى مى كند:
1.
در برخى از اين اسفار اخبار داستان هاى متفاوتى از موسى(ع) نقل شده است مانند: سخن گفتن خدا با موسى(ع)، ارتحال موسى(ع)، فزونى صبر موسى(ع) بر ديگران و نيامدن پيامبرى پس از او.27 چه اينكه اگر موسى(ع) اين اسفار را نوشته بود از اين اخبار گوناگون كه درباره خود او مى باشد چيزى نمى نوشت.
2.
در اين كتاب ها از فوت موسى(ع)، دفن او، اندوه سى روزه عبرانيان و از نيامدن پيامبر ديگرى پس از موسى(ع) سخن رفته است.
(
پس موسى(ع) بنده خداوند در آنجا به زمين (موآب) برحسب قول خداوند از دنيا رفت. او را در زمين موآب در برابر بيت فَعُور در دره دفن كردند و هيچ كس محل دفن او را تاكنون نمى داند. موسى چون وفات يافت صد و بيست سال عمر داشت و از بينايى و توانايى او كاسته نشده بود و بنى اسرائيل براى موسى در عربات موآب سى روز ماتم گرفتند).28
در آيه ديگرى مى خوانيم:
(
و پيامبرى مانند موسى(ع) تاكنون در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را از روبرو شناخته باشد.)29
پرواضح است اين اخبار، نوشته موسى(ع) نيست.
3.
در اين اسفار نام هايى به كار رفته است كه پس از فوت موسى(ع) وضع شده و رايج گرديده است. اما در زمان زندگى موسى(ع) اين اسامى وجود نداشته است و به كار نمى رفته است; براى نمونه در سفر تكوين چنين آمده است
(
چون ابرام از اسيرى برادر خويش اطلاع يافت سيصد و هجده تن از خانه زادان كار آزموده خود را بيرون آورده و به دنبال ايشان تا (دان) تاخت.)30
نام قديم شهر دان، لاييش بود و پس از ارتحال موسى(ع) و با گذشت زمان زيادى از مرگ يشوع، لاييش به دان تغييرنام پيدا كرد.
4.
اين كتاب ها رويدادهايى را بيان مى كنند كه پس از موسى(ع) رخ داده است و موسى از آنها بى اطلاع بوده است براى نمونه در سفر خروج چنين آمده است:
(
و بنى اسرائيل مدت چهل سال منّ مى خوردند تا به زمين آباد رسيدند، يعنى تا وقتى به سرحد زمين كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود.)
در صورتى كه اين واقعه سال ها پس از ارتحال موسى رخ داده است، چه اينكه در صحيفه يوشع مى خوانيم:
(
و در فرداى آن روزى كه از حاصل زمين خوردند منّ موقوف شد و بنى اسرائيل ديگر منّ نداشتند و در آن سال از محصول زمين كنعان مى خوردند.)
لازم به ذكر است كه صحيفه يوشع را يكى از خادمان مخصوص موسى(ع) در سال 1427قبل از ميلاد نوشته است.31
اسپينوزا پس از ذكر اين دليل ها مى گويد:
(
از آنچه گفتم به روشنى پى مى بريم اسفار خمسه نوشته موسى(ع) نيست، بلكه اين كتاب ها را فردى ديگر به نام ابن عزرا چند قرن پس از وفات موسى(ع) نوشته است.)32
ساير كتاب هاى عهد قديم نيز از سوى اسپينوزا و ديگران مورد نقد و بررسى قرار گرفت كه براى نمونه تنها سخن اسپينوزا را درباره اسفار پنج گانه بيان كرديم.

نويسندگان عهد جديد

به اعتقاد مسيحيان هيچ يك از كتاب ها، نامه ها و حتى انجيل هاى چهارگانه در عهد جديد به صورت نوشته شده از سوى خداوند فرود نيامده است، چنان كه هيچ يك از نوشته هاى عهد جديد، تأليف عيسى(ع) نيست.33
لاون تولستو از بزرگان مسيحيت مى گويد:
(
كسى كه انجيل را مى خواند بايد بداند كه عيسى مسيح در تمام مدت عمر خويش كتابى ننوشت، عيسى را نمى توان مانند بلاتون، فيلون و بامارك فريلى دانست; حتى او مانند سقراط كه تعاليم خود را به شاگردان روشنفكر و مستقل القاء مى كرد نيز نبود، زيرا شاگردان مسيح عده اى افراد ساده و در عين حال نادان بودند كه با مسيح(ع) زندگى مى كردند. آنها در زمان عيسى(ع) آنچه را از او آموخته بودند ثبت نكردند، اما پس از گذشت زمانى نسبتاً طولانى كه تقريباً در حدود صد سال طول كشيد، آنها به فكر ثبت و ضبط آموخته هاى خود برآمدند و اقدام به نگارش سخنان مسيح(ع) نمودند.)34
وليم ادى يكى از مفسران انجيل، هيچ يك از كتاب ها و نامه هاى عهد جديد را اثر عيسى(ع) نمى داند او مى گويد:
(
به يقين عيسى(ع) هيچ يك از اين كتاب ها و نامه ها را ننوشته است در روزهاى نخست و اوايل ظهور مسيحيت، عهد جديد، زبان به زبان فرا گرفته مى شد و تا بيست سال پس از صعود عيسى هيچ يك از اين نوشته ها وجود نداشت.)35
جان ناس نويسنده كتاب (تاريخ جامع اديان) مى نويسد:
(
روشن است كه عيسى(ع) تعاليم و درس هاى خود را تحرير نكرد، بلكه به شاگردان خاص خويش اعتماد نمود و آنها را به اطراف جهان فرستاد تا انديشه ها و باورهاى او را براى ديگران بيان كنند.)
همو در ادامه اين بحث از سخن تاريخ نويسان سود مى برد و مى گويد:
(
تمام مورخان بر اين باورند كه تعدادى از نوشته هاى عهد جديد از سوى شاگردان مسيح(ع) و پس از ارتحال وى تهيه شده است.)36
چنان كه گفته شد، هيچ يك از مسيحيان، عيسى(ع) را نگارنده انجيل ها و نوشته هاى عهد جديد نمى دانند، اما با اين وجود درباره كسانى كه كتاب هاى عهد جديد را نوشته اند اختلاف دارند كه براى نمونه به بيان ديدگاه هاى برخى از انديشمندان درباره انجيل ها مى پردازيم، چه اينكه انجيل ها در ميان كتاب هاى مقدس در بالاترين مقام قرار دارند و سند اصلى مسيحيت به شمار مى آيند، و همه سازمان ها و نهادهاى مسيحيت به چهار انجيل معروف به عنوان منبع اصلى دين خويش استناد مى كنند، تا آنجا كه تعدادى از مسيحيان جز انجيل هاى چهارگانه به قداست هيچ كتاب و نوشته ديگرى معتقد نيستند.37
براساس تعاليم كليسا انجيل ها وحى الهى خوانده مى شوند و نويسندگان آنها كه از شاهدان و ناظران اعمال مسيح(ع) بودند، هنگام نگارش انجيل ها با روح القدس ارتباط داشتند و با الهام از او به ثبت آيات مى پرداختند.
در برابر تعاليم كليسايى و اعتقاداتى كه كليسا تبليغ مى كند، كرى ولف تعاليم كليسايى را نمى پذيرد. او مى گويد:
(
اگر انجيل ها با الهام از روح القدس نوشته شده اند، هيچ ضرورتى ندارد كه نويسندگان انجيل ها را از شاهدان و ناظران اعمال مسيح بخوانيم، زيرا آنچه آنها نوشته اند با الهام از روح القدس بوده; بنابراين نيازى نيست كه آنها ناظر و شاهد اعمال مسيح باشند.)38
به نظر مى رسد ولف تأكيد و اصرار كليسا را براى اثبات آن كه نويسندگان انجيل ها شاهد و ناظر اعمال مسيح بودند، تنها در صورتى صحيح و درخور توجه مى داند كه انجيل ها را نوشته بشرى بدانيم و به آنها به چشم نوشته آدميان بنگريم.
انديشه هاى كليسايى از سوى عده ديگرى از انديشمندان غربى مورد نقد و بررسى قرار گرفته است.
ديبلوس، ايزلروكارناك با بررسى اختلافات و بى نظمى هاى كتاب مقدس به اين نتيجه مى رسند كه اين نوشته ها به وسيله روحانيون كليسا تنظيم شده و نزديكان و حواريون عيسى(ع) هيچ نقشى در تهيه و تنظيم آن نداشته اند.39
كارل كائوتسكى انجيل نويسان را افرادى سخت نادان مى خواند كه نظريات آنها درباره بسيارى از مسائل غلط از آب درآمد.40
همو مى نويسد:
(
امروزه ثابت شده است كه انجيل ها و هيچ يك از آثار مسيحيت از سوى معاصران عيسى(ع) نوشته نشده است.)41
به اعتقاد اسپينوزا عهد جديد و بخصوص انجيل ها وحى الهى نمى باشند. او مى گويد: پولس در نامه اى كه به اهالى كورنثه نوشت ميان دو نوع و دو صورت از تبشير فرق نهاد: 1. تبشيرى كه برخاسته و برگرفته از وحى است. 2. تبشيرى كه برگرفته از معرفت انسانى است. بنابراين، اين سؤال در مورد نوشته هاى عهد جديد پيش مى آيد كه حواريون به چه اعتبار سخن مى گفتند؟ آيا به اعتبار آن كه بر ايشان وحى مى شود، يا به اين اعتبار كه در شمار فقها قرار داشتند.
در باور اسپينوزا نويسندگان عهد جديد صاحب وحى نبودند. چه اينكه انبيا و يا صاحبان وحى هنگامى كه سخن مى گويند گفته هاى خود را سخن خداوند معرفى مى كنند. مثلاً مى گويند: اين كلام پروردگار است. اما حواريون چنين روشى ندارند و سخن خود را كلام خداوند معرفى نمى كنند; براى نمونه پولس در نامه اول خود به قرنتيان كه از نوشته هاى عهد جديد است بارها به مخاطب خود يادآور مى شود كه آنچه من مى گويم نظر شخصى من است نه خدا. (زن تا زمانى كه شوهر او زنده است حق ندارد با مرد ديگرى ازدواج كند، اما زمانى كه همسر او فوت كرد مى تواند با ديگرى ازدواج كند. البته اين حكم خداوند است اما نظر شخصى من آن است كه در صورتى هم كه همسر او مرد به عقد او باقى باشد و با مرد ديگرى ازدواج نكند.)42 و از سوى خداوند در اين مسئله نزد من چيزى نيست.43
هرگاه يكى از حواريون بگويد: (نزد ما از سوى خداوند حكمى است) مقصود او از اين جمله آن نيست كه خداوند به من وحى كرده است بلكه او مى خواهد مطلب خويش را مستند به مسيح كند و آن را از تعاليم مسيح به شمار آورد.44
افزون بر اين، صاحبان وحى به هنگام بيان آيات الهى استدلال نمى كنند، اما حواريون هميشه با استدلال، گفته هاى خويش را زينت مى بخشند.45
به باور اسپينوزا انجيل ها وحى الهى به شمار نمى آيند. او به صورت استفهام انكارى مى گويد:
(
كدام يك از ما مى توانيم باور كنيم خداوند اراده كرده داستان و قصه عيسى(ع) را بيان كند و آن را چهار بار براى بشر تكرار نمايد؟!)46

* انجيل متى

مورخان كليسا اين انجيل را نوشته (متى) يكى از شاگردان مسيح(ع) مى دانند. به اعتقاد آنها متى در تمام داستان ها و رخدادهايى كه در انجيل خود ذكر مى كند در كنار مسيح(ع) قرار داشته و آيات را براساس ديده ها و شنيده هاى خود در سال 38 ميلادى، يا چنان كه عده اى معتقدند، بين سال هاى 50 تا 60 ميلادى ثبت كرده است.47

* انجيل مرقس

اين انجيل، اولين انجيلى است كه براى بيان تاريخ زندگى مسيح(ع) نوشته شده48 و نويسنده آن مرقس شاگرد برنابا مى باشد. هرچند مرقس از حواريون حضرت عيسى نبود، ولى انجيل خود را با نظارت و اشراف پطرس49 در حدود سال 70 ميلادى تصنيف نمود.50 اما انتشار اين انجيل پس از وفات پطرس و پولس صورت پذيرفت.

* انجيل لوقا

اين انجيل، نوشته لوقا از پيروان، همراهان و هم سفران پولس است. او كه در بيشتر سفرها پولس را همراهى مى كرده، انجيل خود را با هدايت و ارشاد پولس در حدود سال 63 ميلادى براى يكى از اشراف يونان و يا از بزرگان روم به نام تيوفلس نوشته است.51

* انجيل يوحنا

اين انجيل پس از انجيل متى، مرقس و لوقا توسط يوحناى رسول در اواخر قرن اول ميلادى نوشته شده است. بيشتر مسيحيان اين انجيل را اثر يوحناى رسول مى دانند و معتقدند يوحنا انجيل مرقس و لوقا را ديده و از انجيل مرقس بسيار سود برده است، اما از انجيل لوقا مانند انجيل مرقس سود نبرده است.
در برابر اين گروه از مسيحيان متعصب، عده ديگرى از پژوهشگران مسيحى نويسندگان انجيل را ناشناخته و زمان نگارش انجيل ها را نامعلوم مى دانند.
كرى ولف مى گويد:
(
انجيل متى نوشته (متى) نمى باشد، زيرا در زمان هاى گذشته نويسندگان براى آن كه ارزش و اعتبار بيشترى به كتاب خود بخشند، آن را به نام يكى از پيامبران يا قديسان انتشار مى دادند. در مورد انجيل ها نيز اين واقعه رخ داده است. با اين تفاوت كه نام گذارى انجيل ها از سوى دست اندركاران كليسا انجام پذيرفته است، نه از سوى نويسندگان آنها.)
كريزوستوم يكى از روحانيان مسيحى كه از بزرگان كليساست، معتقد است: نام هاى نويسندگان انجيل ها را در پايان قرن دوم ميلادى بر آنها گذاشته اند. در آن زمان انجيل ها را به شاگردان عيسى(ع) نسبت مى دادند، تا از اين راه بتوانند مردم را به باور آن سرگذشت ها و قصه هاى ساختگى متقاعد كنند.
افزون بر اين، كرى ولف زمان نگارش انجيل ها را سالتهاى پس از درگذشت و رستاخيز عيسى مى داند. او بر اين باور است كه اولين انجيل تقريباً در حدود سال 150 ميلادى نوشته شده است، چه اينكه در (رسالات) كه از سوى افراد و شخصيت هاى پيش از سال 150 ميلادى نوشته شده، هيچ اشاره اى به انجيل ها وجود ندارد. همچنين در رساله (ديداخه Didakhe) يا (طريقت حواريون اثنى عشر) كه بين سال هاى 130 تا 140 ميلادى نوشته شده، نامى از انجيل ها به ميان نيامده و مطلبى از آنها نقل نگرديده است. تنها رساله اى كه از انجيل ها سخن مى گويد (ايرنه) Irenee است كه در سال 180 ميلادى نگارش يافته است; بنابراين مى توان نتيجه گرفت اولين انجيل، كمى پيش از سال 150 ميلادى نگارش يافته است و همين انجيل تا زمان (ايرنه) باقى مانده است. 52
همو انتساب انجيل يوحنا را به يوحناى حوارى باور ندارد:
(
اين اسم نيز ساختگى است و پژوهش هاى جديد نشان مى دهد اين انجيل قبل از ديگر انجيل ها نوشته شده است، نه پس از آنها چنان كه بسيارى معتقدند.)
هانرى دولافوس انديشمند فرانسوى در سال 1925 در تحقيقى با عنوان (انجيل چهارم) پس از بررسى هاى بسيار به اين نتيجه رسيد كه انجيل يوحنا توسط يكى از شاگردان مارسيون مرتد نوشته شده و چند سال بعد يكى ديگر از پيروان مارسيون باب بيست و يكم و موعظه عيسى(ع) در (صحن مقدس) را بر آن افزوده است. اين انجيل در نهايت از سوى يكى از پيروان مسيح بين سال هاى 107 تا 175 تنظيم شد و براى آن كه اعتبار بيشترى يابد آن را به يوحنا نسبت دادند و به (انجيل يوحنا) مشهور گشت.5