خبری تحلیلی فرقه نیوز

کد خبر: ۱۵۵۷۱
تاریخ انتشار: 19 ارديبهشت - 1396 10:23
اختصاصی

افرادی که جذب فرقه حلقه می شوند کسانی هستند که احساس حقارت و خود کم بینی در آن‏ها زیاد است

گفتگو با دکتر ح. متخصص روانشناسی مثبت نگر، عضو آکادمی روان شناسی مثبت نگر امریکا. فعال در یونیسف در جهت بهبود زندگی مردم خاورمیانه، پژوهشگر نمونه سال و فعال در زمینه ی "تعقل در روان شناسی ایرانی" با موضوع نقد فرقه حلقه

به گزارش فرقه نیوز؛ از دلایل گرایش افراد به کلاس‏های حلقه، عنوان اولین دوره‏ ی آن است. اولین دوره‏ ای که در این فرقه برگزار می‏شود و اولین حلقه ‏ای که به اصطلاح کمال‏جویان دریافت می‏دارند یا به آن‏ها تفویض می‏شود، حلقه فرادرمانی است.




به گزارش فرقه نیوز_ تبلیغات برای جذب افراد به ‏طور گسترده‏ای با امیدوار نمودن افراد برای درمان صورت می‏گیرد. درمانی که افراد به ظاهر در این کلاس‏ها دریافت می‏دارند، در فرقه‏ های شرقی دیگر مانند یوگا و ری‏کی و... هم بوده است. اما در حلقه به گونه ‏ای خاص و براساس عرفان و مذهب مطرح می‏شود.

از افراد بیمار و درمانده از‏ علوم روز پزشکی گرفته، تا افرادی که علاقه به درمانگری دارند، در این کلاس‏ها شرکت می‏کنند. در مواردی هم مردم به دنبال راه‏های معنوی برای رهایی از تضادهای درونی و درصدد پاسخ به نظرات خداجویی یا معنوی‏ت جویی خود هستند.

آن‏ها در این مسیر به جای این‏که به آب برسند، سرابی می‏یابند که پاسخگوی آنان نیست.

گفتگو با دکتر ح از محققان و اساتید برجسته‏ ی کشور درباره‏ ی علل گرایش افراد به فرقه‏ ی حلقه تقدیم می شود:

نگاه من نگاه روانشناختی است و نگاهی که این دوستان ادعا می‏کنند، یعنی نگاه معنویت و معنا است. پنج سالی است که معنا را تدریس می‏کنم. نقد روانشناختی عرفان حلقه و صحبت‏هایی درباره خصوصیات افراد در عرفان حلقه و درباره‏ ی معنا و جامعه ایرانی و جایگاه معنا در این جامعه، بحث ما است. وقتی به ویژگی عمده عرفان کیهانی نگاه می‏کنیم، آقای طاهری می‏گوید مثلا ما یک عرفان ایرانی هستیم، یا ایرانی اسلامی هستیم. ما ملاصدرا و شیخ اشراق را به عنوان دو فیلسوفی که جنبه ‏های عرفانی هم داشتند می‏شناسیم؛ ولی هیچکدام از نشانگان مکتب صدرایی و اشراقی در عرفان کیهانی دیده نمی‏شود.

این عرفان یک عرفان التقاطی است، پازل چند تکه است؛ از اشو تا نگاه هندو‏ها و همه چیز در آن پیدا می‏شود. اگر این عرفان نگاه متفاوتی دارد پس زبان آن کو؟

در اساسنامه گفته می‏شود این عرفان فرای دین و مذهب است، این فرای دین و مذهب بودن، از جایی باید شروع شود، آن‏جا کجاست و اساس آنچه فرای آن هستند چیست؟ در روان‏شناسی هم کسانی شناختی هستند و افرادی فراشناختی ‏اند‏. داستان آن‏ها هم روشن است.

جریان روان‏شناسی در دنیا چهار جریان داشته است:

یک جریان رفتارگرایی است که زمانی مطرح بوده است، جریان یونگ و همکارانش بوده که رفتارشناسی تحلیلی و برخورداری از ناخودآگاه جمعی و آنیما و آنیموس بوده و الان هم کلاس‏های آن در شهر به وفور دیده می‏شود، افرادی که حتی روان‏شناس نیستند کلاس‏هایی درباره‏ ی شخصیت و ابعاد شخصیت می‏گذارند،

یک بعد دیگر روان‏شناسی کمال‏گرا یا فردگرایانه است که عملا اگزیستانسیالیسم است و بعد دیگر، بعد معناگرا یا بعد مثبت‏گرا است.

این بُعدی که دوستان عرفان کیهانی از آن صحبت می‏کنند، بعد چهارم است.

دو دسته مباحث روان‏شناسی داریم، مباحث پاپ سایکولوژی مثل مباحث راز و حرف‏های این تیپی، مثلا آقای حلّت و آزمندیان و... که این‏ حرف‏ها را می‏زنند، خودشان می‏دانند آنچه از آن صحبت می‏کنند مانند این‏که ما آمده‏ ایم آدم‏ها را از بی ‏معنایی نجات دهیم و این مسائل، اساس علمی و تجربی ندارد. اثرات تخریبی این مدل‏ها بیشتر از اثرات بهبودش است.

وقتی دقت می‏کنیم، آنچه در رابطه با تجربه‏ ی عرفانی در نگاه روان‏شناسان دنبال می‏شود، چند نکته است: یکی آگاهی‏ بخشی به آن معنا است که من خود، به دنبال آن هستم و خودآگاهی خود را فعال می‏کنم،

نکته‏ ی دوم عزت نفس است، یعنی آنچه که من به عنوان احساس ارزشمندی برای خودم و جهانی که در آن زیست می‏کنم مطرح است.

نکته سوم، در نگاه تجربه عرفانی، شما با یک معنا روبه رو هستید.

معنویت از دیدگاه روان‏شناسان سه بعد دارد: تجربه اوج، تجربه‏ ی عشق و تجربه‏ ی معنا. این مثلث را مثلث معنویت می‏نامیم و در معنویت این سه بعد مشاهده می‏شود.

مثلا وقتی می‏گوییم عشق، یعنی انجام عملی که بیشترین سود را هم برای خودت داشته باشد و هم برای دیگران. این زمانی در ارتباط دو نفر آدم است و مهرورزی و مراقبت کردن نام می‏گیرد و گاهی در مقابل طبیعت است و کمک به فضای سبز طبیعت و این‏ها یا در مقابل موجودات...

تجربه‏ ی اوج چیست؟

گاهی اوقات در زندگی، مثلا در شب‏های قدر، در حالت گریه و دعا، یک لحظه احساس مسرّت و شادی به روح دست می‏دهد. احساسی که از سر اگاهی به دست می‏آید، در این‏که من گفتم خدایا من گناه کردم و الان آمدم به خاطر کراماتت، مرا ببخش، وقتی من به احساس قلبی رسیدم که من بخشیده شدم، تجربه‏ ی اوج است یا در جنگلی و کوهی به قله که می‏رسی، احساس خاصی پیدا می‏کنی، احساس متفاوت داری، فکر می‏کنی چه جهان جذابی و چه جهان متفاوتی، جهان هستی و منظومه شمسی را نگاه می‏کنید و تجربه‏ ای متفاوت از شناخت خودتان و جهانی که در آن زندگی می‏کنید، دارید. این‏که این جهان صاحب دارد. در یک جمله، تا زمانی که ساختار پیچیده‏ ی مغز را دنبال نکنید و انسان را نشناسید نمی‏توانید تجربه‏ ی اوج داشته باشید.

بسیاری اوقات مبارزه با بیماری‏های سخت در افراد تجربه‏ ی اوج آغاز می‏شود.

معنا چیست؟

آنچه وجود شما را ارزشمند می‏کند و به شما احساس ارزش و عزت نفس می‏دهد، دین، صداقت، عشق، خانواده، پدر، مادر، طبیعت، ائمه ع و... می‏تواند معنا باشد.

امروزه اکثر انسان‏ها تک‏ معنایی شده ‏اند، کسانی که همه ‏ی زندگی‏شان کارشان است، فرزندشان؛ عشق‏شان و... است. وقتی به جهان این‏گونه نگاه شود، آسیب‏ پذیرترین قشر خواهند بود. وقتی اتفاقی بیفتد من با از دست دادن مثلا همسرم همه ‏ی زندگیم را از دست می‏دهم. آدم‏های تک ‏بافتی بیشترین میزان افسردگی را در دنیا تجربه می‏کنند و جریان افراد دوقطبی از تجربه‏ ی افسردگی، شروع می‏شود.

داستان افسردگی این است که:

1- من جهان را غیرقابل زیست در نظر می‏گیرم.این که این جهان ارزش زندگی ندارد، مگر این‏که دلیلی برایش پیدا شود

2- من کسی هستم که چیزهایی را متوجه می‏شوم

وقتی افسردگی به اوج خود می‏رسد، آدم‏ها دچار هذیان می‏شوند، هذیان شنیداری و... تمام افرادی که ادعای پیامبری و امام زمانی و این‏ها می‏کنند بدون استثناء دچار هذیان هستند. وقتی آدم تک ‏بعدی می‏شود، میزان آسیب ‏پذیری بالا می‏رود. وقتی تحت فشارهای مختلف از جمله فشار هویت قرار می‏گیرد، هویت در ایران تعریف روشنی ندارد، مبهم است، هویت ایرانی و هویت اسلامی و میکس و غیر میکس، تعریفی برای آن نکرده ‏ایم، جریان تعادل در جامعه ایرانی مخصوصا در روان‏شناسی کم است، آدم تک ‏بعدی زود آسیب می‏بیند و کافیست با یکی از انواع عرفان‏ها را درگیر شود، به او معنا می‏دهد و او را پر می‏کند و کلی هم لذت می‏برد. ما آدم‏هایی هستیم که به آنچه که به لحاظ دینی به آن می‏پردازیم، خیلی واقف نیستیم، مثلا خیلی اوقات که ما گریه می‏کنیم و فعالیت عبادی انجام می‏دهیم، نشاطی در خود باید احساس کنیم.

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

وقتی نگاه می‏کنیم تمام عرفای ما تجربه‏ ی شادی خیلی زیادی داشتند:

مرده بُدم زنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

این‏ها وجود دارد، این‏ها حرف آدم‏هایی بودند که تجربه‏ ای داشتند. رابعه، حلاج و حافظ و همه ‏ی این‏ها مال همین جامعه بودند. آن‏ها چطور عرفانی سراسر شادی و شور و سرور را تجربه کردند؟ غم هم بوده؛ چون غم هیجان اصلی برای انسان است. آدمی که غم نداشته باشد اصلاً هیجان اصلی ندارد. اما می‏بینیم که جامعه وقتی به سمت افسردگی حرکت می‏کند، حرکت‏های اجتماعی عجیبی در آن مشاهده می‏شود، مثل واکنش جوانان ما نسبت به عرفان حلقه.

از ویژگی‏های حلقه این است که افرادی که جذب می‏شوند افراد تحصیل‏کرده هستند و وقتی با آن‏ها حرف می‏زنید، ادله‏ ی زیاد‏ی دارند و می‏گویند ما این هستیم، صفر یا یک! اما وقتی با آن‏ها وارد بحث می‏شویم، نمی‏توانند بحث کنند، این‏که شما به دنبال معنا هستید، تعریف شما از معنا چیست؟ این‏که با شعور کیهانی بیماری‏هایی را خوب می‏کنید مثلا، پس جامعه پزشکی باید تعطیل کند، از بقراط تا به امروز، اگر شما می‏گویید« ام اس» را خوب می‏کنید، ساختار ام اس این است که نورونی در مغز پاره شده است و ساختار مغز طوری است که هیچ‏گاه عصب‏هایش خوب نمی‏شوند. آلزایمر و پارکینسون و... هم از این دست هستند. چطور شما ساختاری که به هیچ عنوان درمان نمی‏شود را می‏توانید درمان کنید؟ با چه ادله‏ ی علمی؟ اگر معجزه است ساختار معجزه چیز دیگری است!

افرادی که جذب این‏ها می‏شوند ویژگی‏هایی دارند، بیشتر این افراد کسانی هستند که احساس حقارت و خود کم بینی در آن‏ها زیاد است. اعتماد به نفسشان تعطیل است، یعنی من نسبت به خودم و نسبت به آنچه دارم توانایی و شناخت ندارم.

افرادی که «ارزشمندی» برایشان معنایی ندارد و اگر در دسته بندی قرار بدهیم در چهار دسته‏ ی جامعه قرار می‏گیرند:

افرادی که می‏گویند من خوبم و تو بدی، کسی که می‏گوید من به شما می‏گویم این کار را بکنید، من مستر هستم و...،

دسته ‏ی دوم کسانی هستند که عقیده دارند من بدم، تو خوبی

و ‏سومی‏ها دسته‏ ای که می‏گویند من بدم تو هم بدی،

دسته‏ ی چهارم می‏گویند، من خوبم، تو هم خوبی.

افرادی که می‏گویند من خوبم تو بدی کسانی هستند که درصد خودشیفتگی‏شان بالا است. خیلی به خود مطمئن هستند، می‏گویند من همه کاره‏ام و خود را دانای کل تلقی می‏کنند. در جامعه‏ ی ما این افراد زیاد هستند. در حلقه می‏گویند ما دو نوع عرفان داریم، عرفان مبتنی بر کمال و عرفان مبتنی بر قدرت و عرفانی که مبتنی بر کمال است ما هستیم. یا آقای طاهری الهامات را دو دسته می‏داند و الهامی‏ که به او شده است را از شبکه ‏ی مثبت ارزیابی می‏کند.

افرادی که می‏گویند من خوبم و تو بدی، همیشه از بالا به دیگران نگاه می‏کنند، همیشه فکر می‏کنند بیشتر از بقیه می‏فهمند. فکر می‏کنند آنچه می‏گویند متفاوت است. آن‏ها به راحتی می‏توانند انسان مستبد و مقتدر باشند، مترصد این هستند که مچ دیگران را بگیرند. مثلا می‏گویند دیدید گفتم اگر درعرفان بیایید چنین می‏شود، برای مثال به آن آقا [که در اثر دفاعی و بیرون‏ریزی] بدحال شده گفته‏ اند‏ چون قوانین را رعایت نکرده، چنین بلایی به سرش آمده است. وقتی درباره‏ ی قانون حرف می‏زنیم، قانون، اصل پذیرفتنی است. حلقه قانون دارد؟ حلقه لیستی دارد؟... وقتی بگویم من خوبم تو بدی همیشه احساس تعیین تکلیف دارم،

یکسری هستند می‏گویند من بدم تو خوبی، این افراد احساس حقارت دارند و دوست دارند کنترل شوند و این دسته وقتی وارد فاز مذهبی می‏شوند، افرادی دو آتشه هستند. کسانی که شاید در دین یهود و مسیح هم باشند.اینها کسانی هستند که افراط می‏ورزند و به مسائلی باور دارند که شاید دین مبین و خود کتاب خدا هم شاید عملا نگفته باشد. این افراد به خاطر نداشتن احساس ارزشمندی حاضرند دست به هر کاری بزنند.

دسته‏ ی سوم آدم‏هایی هستند که همه چیز برایشان منفی است، آن‏ها پارانوئیدها و افراد منفی و شکاک هستند. این سه دسته، سه دسته ‏ای هستند که امکان ورودشان به حلقه بسیار بالاست، چون زمینه‏ ی آن را دارند.

اما چه کسانی در عرفان حلقه وارد نمی‏شوند؟ دسته ‏ای که می‏گویند من خوبم و تو هم خوبی به بلوغ عاطفی و منطقی رسیده‏ اند‏ و کسانی هستند که وقتی صحبت می‏کنند می‏گویند تو در زندگی ‏ای که ساخته ‏ی خودت است می‏توانی زندگی کنی. تو مسئول خودت هستی. انسان سالم کسی است که وقتی کاری را انجام می‏دهد در قبال اشتباهات خود را مسئول می‏داند. این افراد به دیگران حق فکر و اظهارنظر می‏دهند.

در سه گروه دیگر همه به مرکز کنترل معتقدند، یعنی رفتارهای آن‏ها منشعب از این کنترل‏هاست. عده‏ ای مرکز کنترل بیرونی دارند و بعضی دیگر مرکز کنترل درونی دارند. افرادی که مرکز کنترل بیرونی دارند را زودترمی‏توان تحت تأثیر قرار داد و در گروه‏ها جذب کرد. کسانی که مرکز کنترل درونی دارند می‏گویند چه دلیلی برای پذیرش این قضیه دارم؟ چرا باید برای یافتن معنا وارد عرفان کیهانی شوم؟ من خودم می‏توانم معناهایم را پیدا کنم.این افراد اعتماد به نفس بیشتری دارند، عزت نفس، مسئولیت‏ پذیری و هوش هیجانی بالایی دارند و آگاهی خوبی نسبت به توانایی‏ها و ضعف‏هایشان دارند و به راحتی فریب نمی‏خورند. سؤال زیاد می‏پرسند و پرسشگری و کنجکاوی هم در ذهنشان وجود دارد. انسان امروز، اگر پرسشگر نباشد، فایده ‏ای ندارد.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان