خبری تحلیلی فرقه نیوز

کد خبر: ۴۸۵۹
تاریخ انتشار: 26 دی - 1394 13:21

جایگاه نمادشناسی در فرهنگ و هنر

نماد دیکتاتورِ دنیای تخیل است، یعنی به صورت یک‏طرفه پیام خود را به بیننده القا می‏کند و بیننده هم آن را دریافت کرده و می‏پذیرد و مخاطبین خودخواسته هیپنوتیزم می‏شوند.
عرفان‌های کاذب چرا برای ترویج خود از نماد استفاده می‌کنند

فرقه نیوز-بخش عرفان های نوظهور، پس از بررسی جایگاه نماد در فرهنگ عامه اینک لازم است نمادشناسی را مورد بررسی قرار دهیم و ارتباط این دو را روشن نمایم.

نماد یک رودخانه جاری است که از ازل تا به ابد کشیده شده است. به عبارت دیگر دنیایی بدون نماد دنیایی غیرقابل تنفس است، و به سرعت موجب مرگ معنوی انسان خواهد شد. نماد،[1] در لغت به معنای مظهر، علامت و نشانه است، اسطوره ها با زبانی پیچیده و رازآمیز با انسان سخن می گویند و مفاهیمی عمیق و رازناک را با زبان خاص خود(نماد) بیان می کنند. نمادها علاوه بر بیان مفاهیمی ژرف که کشف آن ها به شناخت بیشتر بشر از خود مدد می رساند، اغلب نشان دهنده تضادها و پیوندها در دنیای اساطیری، افسانه ای، قصه ها و حماسه ها هستند. در برخی از اسوره ها، تضاد و تقابل خیر و شر، روشنی و تاریکی، زمین و آسمان، باران و خشکی، خورشید و ماه و... به گونه ای نمادین، مانند جنگ خدایان و اهریمنان، زاغ و بوم، مار و پرنده، قهرمان و اژدها [2]و... نمایان می شود. تقابل روشنی و تاریکی نمونه ای از این تضادهاست.

وقتی‌ با علم نماد‌شناسی آشنا می‌‌شوید، هرگز به آسانی از مقابل آیین‌ها، وقایع، شخصیت‌ها و آداب باستانی یا تاریخی‌ عبور نمی‌‌کنید، هرگز بر رفتار‌های آیینی و شعائر اقوام خرده نمی‌‌گیرید، بلکه ریشه‌های آن‌ را جست‌وجو می‌کنید، و پی می‌برید به اینکه هیچ چیز در کائنات یک‌بعدی نیست و مقوله زمان و خدای زمان چنان در وجود شما شکل می‌گیرد که نمی‌‌خواهید از او عقب بیفتید، و این خود انگیزه پیشرفت، دانش‌پژوهی و ژرف‌اندیشی می‌‌شود، به علاوه هرگونه تعصب را دور می‌‌راند. در واقع اگر تفاسیر نمادین هر پدیده، هر شیء، هر اسطوره و هر آیین را در نظر نگیریم آنگاه داستان‌های اسطوره‌ای به افسانه‌ای کودکانه و آیین‌ها به کاری عبث تعبیر می‌‌شوند. نماد، چنان سیطره‌ای بر هستی ما داشته و دارد که می‌توان گفت ما در نماد‌ها زندگی‌ می‌کنیم و جهانی‌ از نماد‌ها در ما زندگی‌ می‌‌کنند. آن‌ کسی‌ که به نماد‌ها وقوف می‌یابد و آنها را بهتر می‌‌شناسد، درکش نسبت به زندگی‌ مثبت‌تر می‌‌شود. ناگهان پیوندی غریب با اتم‌های کل کائنات پیدا می‌‌کند و در می‌یابد خلیفه و نماد خداوند روی زمین است، پس نسبت به خداوند از طریق این نماد شناخت پیدا می‌‌کند. همه آیین‌ها چه آیین‌های مذهبی‌ چه آیین‌های پهلوانی یا آیین‌های دوستی‌ و... اگر نماد‌های آنها را بشناسیم بهتر درک می‌‌شوند. اگر ما نتوانیم نماد‌های کتاب‌های قدسی‌ را تعبیر و تاویل کنیم، به ارتجاع می‌‌رسیم.

نماد، در پیچ و خم زمان گم نمی شود، تاریخ مصرف ندارد، و قومیت هم نمی شناسد. اما با گذر زمان به تدریج به ژرفای باریک و تاریک ناخود آگاه انسانِ اسطوره اندیش، راه می یابد و بخشی از گنجینه عظیم نیروهای روانی اش می شود. انسان ها از گذشته تا کنون با زبان نماد با یکدیگر ارتباط برقرار می کردند و می کنند. اگر نگاهی به پیرامون خود داشته باشید و به دقت بنگرید هر چه می بینید نشانه و نمادی است که شما را به چیزی راهنمایی می کند. نماد در طول تاریخ چنان با فرهنگ عامه عجین شده است که در بسیاری از مواقع برای درک و فهم یک فرهنگ چاره ای جز فهم نماد آن فرهنگ ندارید. اگر می خواهید قومیت ها را در بستر تاریخ مورد مطالعه قرار دهید باید نمادشناس باشید.

هر چقدر گذشته نماد و نمادگرایی را با دقت بیشتری ردیابی کنیم و نقشی را که نمادها در زندگی مردم در فرهنگ های گوناگون ایفا کرده اند بررسی کنیم، بیشتر به ضرورت درک و باز آفرینی و رمزگشایی مفاهیمی که در نمادها نهفته است، پی می بریم.[3]

نمادها دو گونه اند، طبیعی و فرهنگی. نماد طبیعی از ژرفای ناخودآگاه روح سرچشمه می گیرد، بنابراین نشانگر طیف گسترده ای از تصاویر کهن الگوهای[4] اصلی است. هنوز هم در موارد متعددی می توان ریشه های کهن آنها را از طریق باورها و تصویرهایی که ما در آثار باستانی و در جوامع ابتدایی مشاهده می کنیم، ردیابی کرد. از سوی دیگر نمادهای فرهنگی، آنهایی هستند که برای بیان حقایق ابدی به کار می روند و همچنان در بسیاری از مذاهب به کار گرفته می شوند. این نمادها دگرگونی های زیادی را پشت سر گذاشته اند، حتی در روندی طولانی، تحولاتی کم و بیش آگاهانه در آنها صورت گرفته و سرانجام به تصویرهای جمعی تبدیل شده اند و مورد قبول جوامع متمدن قرار گرفته اند. با این همه، نمادهای فرهنگی، بخش عمده ای از نیروهای ماوراء طبیعی یا جادویی را همچنان در خود حفظ کرده اند. می دانیم که نمادهای فرهنگی در برخی افراد، بازتاب های هیجانی ژرفی را برمی انگیزانند و به علت سرشار بودن از بار روحی، بازتاب های زیادی دارند.

نمادهای فرهنگی، اجزای مهمی از ساختار روحی ما و همانطور نیروهای حیاتی سازنده جامعه انسانی را تشکیل می دهند. اگر آنها را نادیده بگیریم، دچار زیان می شویم. در دوران کهن، مفاهیم غریزی در ذهن انسان شکل می گرفت، و خودآگاه او، آن مفاهیم را به صورت یک الگوی روانی به هم پیوسته، شکل می داد. اما انسانِ متمدن امروزی، دیگر از عهده چنین کاری بر نمی آید. خودآگاه گسترده و پیشرفته او خود را از وسایل و امکاناتی که موجب همسازی و همگونی غرایز و ناخودآگاه می شد، محرم کرده است. این وسایل که برای همگونی و یک پارچگی جامعه ضروری اند، نمادهای فوق طبیعی هستند که با توافق جمعی، مقدس محسوب می شوند.

امروزه ما از ماده سخن می گوییم و به تشریح ویژگی های فیزیکی آن می پردازیم. با تجربیات آزمایشگاهی برخی از جنبه های آن را در معرض نمایش قرار می دهیم. اما کلمه «ماده» واژه ای است بی روح، غیر انسانی که هیچگونه مفهوم روانی ای را در بر ندارد. فقط جنبه عقلانی خود را حفظ کرده است. در حالی که مفهوم قدیمی و کهن آن بیان کننده معنای عاطفی«مادر زمین»[5] است.

روشن است که چقدر مفهوم کنونی ماده با مفهوم کهن آن متفاوت است! آنچه که در گذشته روح جمعی نامیده می شد، اکنون جای خود را به عقل داده است و دیگر مفهوم مادر زمین در میان شن زارهای بیابان عقل گم شده است. در اعصار گذشته این مفاهیم به شکل آیین های گوناگون مورد ستایش قرار می گرفت، و این کار نشان می داد که مفاهیم چه اهمیت روانی برای انسان ها داشته اند. اما اکنون آنها به مفاهیم صرفاً مجردی تبدیل شده اند که هیچ معنای خاصی منتقل نمی کنند.

هر چه درک علمی رشد بیشتری یافته، جهان ما از انسانیت فاصله بیشتری گرفته است. انسان حس می کند، در عرصه جهان تنها و منزوی است. زیرا از طبیعت فاصله گرفته و احساس همانندی ناآگاهانه خود را با طبیعت از دست داده است. این جریان ها به تدریج کاربرد نمادین خود را از دست داده اند. دیگر نه رعد نعره خشمگین خداوند است و نه برق وسیله ای است برای ارضای حسن انتقام جویانه. دیگر رودخانه مأوای ارواح نیست، هیچ درختی نشانه اصل زندگی انسان نیست، و دیگر مار نشانه خردمندی و غار اقامتگاه دیو بزرگ نیست.

دیگر سنگ ها، درخت ها و جانوران با انسان سخن نمی گویند، انسان نیز باور ندارد که آنها قدرت شنیدن داشته باشند. انسان ارتباطش با طبیعت قطع شده و به همراه آن کارکردهای نمادین طبیعت نیز از بین رفته است. سرخپوستان یاکی زمین را مادر خود می دانستند و زندگی شان را در طبیعت بنا می نهادند، نام های خود را از طبیعت بر می گزیدند و رهبرانشان با نام های حیوانات شناخته می شدند.

این البته منحصر در سرخپوستان نبود و تمام مردمان آن دوران چنین بودند. درک آنها از طبیعت بسیار بالا بود، زبان طبیعت را می فهمیدند و طبیعت نیز زبان آنها را می فهمید. همین تعادمل تنگاتنگ باعث شکل گیری نمادهای طبیعت گرا در فرهنگ عامه می شده. انسان امروز بر خلاف اجدادش با طبیعت سر ستیز دارد و طبیعت نیز خشم خود را همواره به رخ او می کشد. طوفان های سهمگین، سونامی های ویران کنده، باران های بی موعد و سیل آسا، از نشانه های خشم طبیعت است و تا زمانی که این جدال ادامه داشته باشد، هیچگاه مفاهیم زیبای طبیعی تبدیل به نماد نخواهد شد.

علتی که انسان امروزی اینقدر با طبیعت ظالمانه برخورد می کند، آن است که از خداوند فاصله گرفته است و بر محور خود و خواسته های نفسانی خود می چرخد. انسانی که خداوند را نشناسد، طبیعت به عنوان مخلوق خداوند را هم نخواهد شناخت. خداوند در قرآن طبیعت را دارای شعور دانسته که او را تسبیح[6] و سجده[7]  می کنند.

 اما نماد گرایی،[8] عبارت است از  هنر یا عملیه ی به کار بردن نشانه ها، یا بیان موضوع نامریی یا نا مشهود به وسیله ی نمایش موضوع مشهود و یا محسوس است.

باتوجه به این که امروزه مفهوم و مراد از مقوله ی نمادگرایی، با برداشت ها و انگاره های سنتی گذشته همخوان نیست، اما در توجیه مفهومی از اصل مساله، همگی بر مفهوم نمادگرایی به عنوان روش به کارگیری نشانه ها، توافق رای دارند.

از دوران بسیار کهن همواره ادیان و فرقه های مذهبی مختلف از نمادها به عنوان نشان و سمبل آرمان و ایده های اقناع کننده خود، و وسیله ای برای همبستگی و نزدیکی میان پیروان خود استفاده کرده و می کنند. این نمادهای مذهبی در اغلب آثار هنری(سفالینه ها، دیوار نوشته ها و نقاشی های) بر جای مانده از سده های دور خود را نشان می دهد. بنابراین به منظور معرفی این نمادها در گزارش هایی کوشیده ایم به موضوع نمادگرایی ادیان و فرقه های مذهبی مختلف در دنیا بپردازیم. دنیای مدرن باتوجه به پیچیده گی ها و دشواری های عصر جدید ( عصر فن آوری) و فرصت های اندک انسان، امروز توجه بیشتری به مساله " ساده سازی نمادها" دارد.

انسان امروز، به دلیل زنده گی ماشینی، متاسفانه فرصت فراگیر برای کاوش و بازیابی پدیده های پیچده ی هنری را ندارد.

به خاطر نداشتن همین مجال است که هنر امروز در عرصه ی آفرینش، به نوعی ساده سازی مفاهیم و نمادها رو آورده است. آفرینشگر برجسته در هنر امروز، کسی است که تصورات، مفاهیم، روایت ها - به ویژه نمادها- را با هنر ساده سازی می آراید و با ژرفنگری ارایه می دهد.

نماد با آن که از عناصر مهم در آفرینش هنری است، اما ارایه ی آن با روش ساده - و تا حدی متعارف- از شگردهای مهمتر در کار آفرینشگری دانسته می شود، زیرا ساده ساختن مفاهیم نمادین برای ایجاد رابطه و رسانگی بیشتر با مخاطب، روش برتر و ویژه ای است که توجه زیادتر مخاطبان را در مرحله ی- گیرنده گی و دهنده گی درباره ی اثر بر می انگیزد.

این ساده سازی، نخست در فرایند ذهنی آفرینشگر شکل می یابد به این مفهوم که نشانه ها با آن که در هیبت صوری و با طنی خودشان در آغاز با نوعی پیچیده گی و گاهی هم ابهام و توهم زاده می شوند، اما شکل گیری آن با روش ساده سازی، مبتنی برداشتن ظرفیت و خلاقیت ویژه ی آفرینشگر است که چگونه می تواند برای ایجاد رابطه ی بهتر به منظور درک نمادها، از روش ساده سازی نشانه ها استفاده نماید.

نمادها در آفرینش های هنری، به حیث ابزاری برای نمایاندن مفاهیم و داده ها به کار می روند و همه ی این نشانه ها، ما را برای رهیابی به جهان ناشناخته یاری می رسانند. ناشناخته ها، دنیای نامریی اند که در ذهن آفرینشگر زاده می شوند و سپس به مدد همین نمادها، ما به آن جهان نامریی ( ناشناخته ها) گام می گذاریم و پا به پای درک مفاهیم، به پیش می رویم.

جهان نمادها، دنیای محدود و جغرافی پذیر نیست، زیرا نمادها در تقابل ذهنی هنرمند با اشیاء به گونه نامحدود، شکل می گیرند و به قول والری: دنیای محدود نا محسوسات را به جهان گسترده ی محسوسات بدل می سازند

برای درک بیشتر این مساله مثالی می زنیم: فرض کنیم تکدرخت پوسیده، نمادی از پوسیدگی حیات انسان و پیری وی است، برگ هایی که تک تک در اثر وزش باد به زمین می افتند، به تحلیل رفتن جریان عمر و نیروی زندگی است که انسان سرانجام به آن می رسد و درخت پیر هستی اش می شکند ( و یا هم دیگر سبز نمی شود). با آن که ارایه ی این نماد با این گونه پنداشت بدون پیچیدگی و ابهام است، اما شاید وقتی در بسترفلسفی ذهن زاده می شود، خالی ازابهام های فلسفی در فرایند فکر و خیال نباشد و شاید هم ده ها گره فلسفی دیگر در سرشت این نماد موجود باشد، اما ویژه گی کارآفرینشگر اینست که گره این پیچیدگی های نمادین را در رویکرد آفرینشی باز کند و به شیوه ی ساده سازی نمادها - برای ایجاد رسانگی بیشتر با مخاطب- توسل جوید.

نماد حتماً یک شکل نیست؛ بلکه نماد ممکن است مفهوم، رنگ، مراسم، روزی مهم، مکانی تاریخی، وِرد، عدد، رمز، پرچم و یا شعار باشد. امروزه بیشتر به تصاویر و اشکال معنادار نماد گفته می‌شود و این استعمال به خاطر کاربرد زیاد تصاویر و شکل‌ها در نمادسازی است.

«چفیه» اگر چه تکه‌ای پارچه است که فرآیند تولید آن در صنعت نساجی تفاوتی با رنگ‌های دیگر همین پارچه ندارد، اما به خاطر کاربرد آن در دفاع مقدس، تبدیل به نماد مبارزه، مقاومت و جهاد شده است. رنگ نارنجی در هند نشان معنویت و عرفان است و رنگ مشکی در میان شیطان گرایان علامت توجه به جایگاه شیطان در عالم هستی است. پرچم، نشان ملی یک کشور و بیان‌گر ارزش‌ها و هنجارهای پذیرفته شده آن مرز و بوم است. شعار «الله اکبر» نماد تفکر توحیدی است. ستاره ی پنج‌پر علامت بینش اومانیستی و شکل وارونه ی آن نشانه ی شیطان پرستی مدرن است. اذکار و اوراد هم نماد مکاتب و نحله‌های دینی محسوب می‌شوند. ذکر «اُم ناما شیوایا» نشان ارادت به شیوا (یکی از خدایان مکاتب هندویی) است. روز غدیر نشان جایگاه مفهوم امامت در مکتب شیعه است. رود گنگ در نزد هندوها نشان طهارت روحی و زدودن ناپاکی‌هاست. عدد 11 از اعداد مقدس در کابالاست و « کندالینی » و « چاکرا » نماد انرژی حیات در یوگا و بعضی از مکاتب شرقی است. خلاصه، به هر چه که با زبان اشاره و به گونه مجمل به انعکاس باور و یا بینشی بپردازد نماد اطلاق می‌شود.

ارتباط نماد با احساسات و عواطف

احساسات و عواطف، جزئى از دنياى روانى انسان هستند و نقش بسيار مهمى در زندگى او دارند. احساسات و عواطف، همان نيروهاى روانى انسان هستند که موجب تحرک و تلاش مى‌شوند و یكى از ابعاد وجودی او نیز به شمار می روند. آنچه كه از عاطفه، مورد نظر ماست، ممكن است با اصطلاح روانشناسى آن، انطباق كامل نداشته باشد. عاطفه از نظر ما، جذبه ای است نفسانى كه يك انسان، نسبت به انسان، حیوان، اشیاء و موجودات دیگر، در خود احساس مى كند و مى توان آن را به رابطه بين آهن و آهن ربا تشبيه کرد.

برای مدیریت کردن رفتار دیگران بهترین کار مسلط شدن بر عاطفه و احساس آنها است. انسان از آن جهت که موجودی احساس و عاطفی است، بیشترین تعاملات اجتماعی خود را بر محور عاطفه و احساس می چیند. بنابراین برای تغییر رفتار انسان در جهت اصلاح یا انحراف، مدیریت کردن احساسات اوست و یکی از راه های مدیریت کردن استفاده از نماد است.

نماد بر خلاف آن چه تصور می‌شود در قدم اول نه با قوه ی اندیشه و دارکه انسان، که با احساس و عواطف آدمی ارتباط می‌گیرد. اگر چه قوه ی فکری انسان نیز از تیررس نماد در امان نیست و شعاع تأثیر نماد به قوه ی عاقله هم می‌رسد، اما آن چه نماد در مواجهه اول، آن را نشانه می‌گیرد قوای حسی و هیجانات درونی است.
نماد برای تسخیر روح و قلب انسان‌ها ساخته شده نه برای اقناع عقل آدمی. علت این است که نماد از جنس هنر است (غالب نمادها دیداری یا شنیداری‌اند) و از راه حس به ساحت وجود آدمی وارد می‌شود و هر چه از راه ابزارهای حسی وارد شود، ابتدا قوای عاطفی را برمی انگیزاند و آن‌گاه اندیشه انسان را جهت داده و به باورها و اعتقادات سمت و سو می‌بخشد.

نماد از فرد فراتر می رود و جهانی می شود و جزو ذات حیات معنوی است، یکی از عوامل به احساس در آوردن برخی آداب و مراسم معنوی، به کارگیری نماد است. زیرا نماد یکی از ابزارهای برقراری ارتباط با حقایقی است که محدودیت های زبان، آنها را مبهم ساخته یا بیان مناسب آنها را مشکل کرده است. در بسیاری از مواقع برای بیان یک مفهوم یا یک آموزه دینی، کلام و زبان توانایی بیان آن را ندارند یا اگر داشته باشد نمی تواند معنای کامل آن را در حد فهم کامل، برساند. در چنین مواقعی می توان از نماد استفاده کرد. عرصه فرهنگ یا ماوراءالطبیعه که مستقیم با احساس و عاطفه در ارتباط است، خاکی است که نماد در آن می روید و خوب رشد می کند. نماد کلیدی است برای ورود به قلمروی وسیع احساسات و عواطف که نادیده گرفتن آن موجب کمبود می شود و بودن آن برای  اندیشیدن ضروری است از این جهت یک نماد کامل، همه ابعاد انسان را اقناع می کند.

بر همین اساس بسیاری از مناسک مذهبی، معنا و کیفیتی نمادین دارند یا به صورت آشکار از نماد استفاده می کنند، که بدون درک آنها، ممکن است پوچ و خرافی تلقی شوند. البته باید متوجه بود که برخی از جریانات انحرافی از نمادهای ثابت و با مفهوم، استفاده کرده و معنای نماد را در راستای اهداف خود و به نفع خود مصادره می کنند.

رنگ قرمز در فرهنگ دینی نماد شهادت و رشادت است. رنگ سبز نشان زندگی و رشد و بالندگی است و رنگ سفید، نشان پاکی و زلالی و بی آلایشی است. این سه رنگ در کنار هم می تواند نقش یک پرچم را بازی کنند و افکار و اندیشه یک کشور را به خوبی نشان دهند و به زیبایی احساسات و عواطف یک ملت را به قلیان بیاورند.

   نماد البته همانگونه که گفته شد فقط منحصر در یک شیء نمی شود بلکه رنگ و صدا هم می توانند نقش نماد را بازی کنند. نوستالژی، احساسی است که توانایی تبدیل شدن به نماد را دارد. زیرا با احساسات و عواطف مخاطب به زیبایی ارتباط برقرار می کند. دهه شصت هجری شمسی برای بسیاری از افراد امروز تبدیل به یک نوستالژی شده است. اتفاقات، اشیاء، صداها، برنامه های کودک و برخی اشخاص در اذهان بسیاری از بزرگان دهه نود، که کودکان آن روزگار بوده اند، بسیار خاطره انگیز است در حدی که تبدیل به نماد شده است.

نوار کاست یکی از وسایلی است که نقش نوستالژی را بازی می کند و هر گاه دهه شصتی ها آن را می بینند یاد و خاطری دوران کودکی در آنها زنده می شود. احساسات و عواطف آنها قلیان پیدا می کند. این همان کارکرد نماد است. علت ماندگاری و تبدیل شدن آن به نوستالژی این است که هر روز مدل جدیدی از آن ارائه نمی گردید. سالها حکم رانی می کرد و تکراری نمی شد. چنین وسایلی که مدت زمان طولانی حاکم بر فضای جامعه باشند مانا می شوند و در آینده از آن به عنوان یک نماد یاد می شود. این گونه اشیاء از آن جهت که مدت زمان طولانی مردم با آن زندگی کرده اند و جزئی از زندگی آنها شده است، از همین رو می توانند با عواطف و احساسات مردم ارتباط برقرار کنند.

این کارکرد مهم نماد باعث گردیده، جریانات انحرافی و عرفان های نوظهور به آن توجه کرده از آن در راستای پیشبرد اهداف شوم خود استفاده کنند. اگر چه بسیاری از نمادهای مصرفی این جریانات نوپدید، ریشه در تاریخ کهن انسانی دارد اما مورد سوء استفاده قرار گرفته و در راستای اهداف خواص مورد استفاده قرار گرفته است.

نماد و جذب مخاطب

 نماد دیکتاتورِ دنیای تخیل است، یعنی به صورت یک‏طرفه پیام خود را به بیننده القا می‏کند و بیننده هم آن را دریافت کرده و می‏پذیرد و مخاطبین خودخواسته هیپنوتیزم می‏شوند.

امروزه کمتر معنویتی را می‏توان یافت که از این ظرفیت در حد توان استفاده نکند. چراکه جذب مخاطب همواره مورد توجه رهبران فرقه ها و معنویت های نوظهور است. آنها برای این کار به سراغ نماد رفته و از پتانسیل و ظرفیت آن به نحو احسن استفاده کرده اند.

مکاتبی در تبلیغ خود موفق‌ترند که تبلیغ خود را با نماد آغاز کنند؛ یعنی اگر از ابتدا به واسطه این ابزار با مخاطب ارتباط گیرند شانس بیشتری برای جذب مخاطب خواهند داشت. البته این کلام به این معنا نیست که نماد به تنهایی برای بقای یک آیین کافی است، بلکه به این معناست که اگر دیگر شرایط و بسترهای لازم فراهم باشد، انتخاب چنین سبکی برای تبلیغ، دسترسی به نتیجه را تسهیل خواهد کرد.

بسیاری از جریانات سکولار و معنویت گرا برای ورود به یک کشور یا تأثیر بر افکار دینی مردم یک جامعه، ابتدا اقدام به ترویج نماد خود در جامعه هدف کرده و سال ها این کار را ادامه داده تا نماد کار خود را انجام دهد و فضا را برای ورود اندیشه و آیین آن معنویت را آماده کند. برای مثال می توان به جریان شیطان گرایی اشاره کرد. این جریان انحرافی در ابتدا برای تأثیرگذاری بر افکار مردم مسلمان ایران که با قرآن و نهج البلاغه و دیگر کتب دینی آشنا بودند و هستند، نمادهای خود را وارد کشور کرد و در حد وسیعی آن را رواج داد. و ده سال به انتظار نشست، تا نمادها کارشان را انجام دهند. اگر شما در ده سال قبل از برگذاری مراسم شیطان پرستی در ایران سخن می گفتید کمتر کسی باور می کرد، اما امروز نه تنها آن را باور می کنند که آن را نیز می بینند. این کارکرد نماد است.

اگر می بینیم هر گروه تجاری و فرهنگی که شروع به کار می کند قبل از هر کاری ابتدا لوگو[9] و آرمی برای خود طراحی می کنند، به آن علت است که نماد و لوگوی شرکت در جذب مخاطب بسیار مؤثر است. برخی از شرکت های تجاری مبالغ هنگفتی برای طراحی آرم خود هزینه می کنند و معتقدند که این مبالغ هزینه نیست بلکه سرمایه گذاری است و البته حرف درستی است.

سرقت نماد

نماد، ابزاری قوی و نافذ است و برخورداری از نمادهای گویا و متنوّع، قدرتی بی‌بدیل محسوب می‌شود. به همین جهت، هرچه مفاهیم پیچیده ی دینی و فلسفی بیشتر تبدیل به نماد گردند و به تکثر در نمادها منجر شوند، امکان انتقال ارزش‌های آن مکتب به مخاطب و در نتیجه ماندگاری آن بیشتر خواهد بود. باز از همین روست که گاهی پاره ‏ای از جریان‌ها به سود خود دست به استخدام نمادهای دیگر مکاتب می‏زنند و به نام خود آن را تبلیغ می‏ کنند.
مثلاً جریان شیطان‏ پرستی، بسیاری از نمادهایی را که در دیگر آیین‌ها و مسلک‌ها ریشه دارد، امروزه به سود خویش و در خدمت خود به کار گرفته است. بسیاری از نمادهایی که امروزه به نام شیطان‌پرستی مشهور شده، متعلّق به جریان شیطانی نیست و آن‌ها این نمادها را تصاحب کرده‌اند. از جمله بعضی از این نمادها متعلّق به شرق است؛ چنان که « آنتوان لاوی » در کتابش « کالی » و « شیوا » را که در میان هندوها و یوگی‌ها جایگاه خاصّی دارند و از خدایان هندو به حساب می‏ آیند، همان شیطان معرفی می‌کند. بعضی از نمادهای ماسون‌ها یا کابالا نیز اکنون در خدمت این آیین قرار گرفته است. بنابراین امروزه عمل « سرقت نماد » کاری است که در پاره‌ای از مکاتب نوپدید رواج پیدا کرده است.

 

ادامه دارد...

 

مطلب مرتبط


 


پی نوشت:

[1] . sambol

[2] . داستان های کلیله و دمنه پر است از نماد پردازی و به زبان استعاره سخن گفتن.

[3] . یونگ، انسان و سمبول هایش، ترجمه حسن اکبریان، ص23.

[4] . کهن‌الگو در روان‌شناسی تحلیلی آن دسته از اشکال ادراک و دریافت را که به یک جمع به ارث رسیده‌است کهن‌الگو یا سَرنمون می‌خوانند. هر کهن‌الگو تمایل ساختاری نهفته‌ای است که بیانگر محتویات و فرایندهای پویای ناخودآگاه جمعی در سیمای تصاویر ابتدایی است. مانند اساسی‌ترین کنش‌های زیستی احتمالاً مهم‌ترین تصاویر ابتدایی در همه دوران‌ها و نژادها مشترک است. یک کهن‌الگو را می‌توان همچون یک ذخیره هوش‌افزا، یک نقش سر، یا یک اثر ارثی تصور کرد که از طریق تراکم تجربیات روانی بی‌شماری که همواره تکرار شده‌اند تکوین یافته‌است. تصاویر ابتدایی محصول و مرتبط با دو عامل هستند: فرایندها و رویدادهای طبیعی که پیوسته تکرار می‌شوند و عوامل تعیین کننده درونی زندگی روانی و کل زندگی. این تصاویر با کمک طبیعت دوگانه به خوبی می‌توانند هر دو دسته دریافت‌های بیرونی و درونی را هماهنگ سازند و به آنها معنا بخشند و اعمال انسان را در راستای همین معنا هدایت کنند. این تصاویر با هدایت غرایز ناب به درون قالب‌های نمادی، انرژی روانی را از سردرگمی عظیمی که ادراک محض پدید می‌آورد، خلاصی می‌بخشد. از این جهت این تصاویر قرینه ضروری غرایز هستند، ولی افزون بر آن مکانیسمی هستند که بدون آن در یک وضعیت جدید ممکن نبود. کهن‌الگوها نیز همانند دیگر مفاهیم تعریف‌شده در روان‌شناسی تحلیلی دارای دو ماهیت فردی و جمعی هستند. هرگاه نیروهای کهن‌الگویی در مقیاس گسترده فعال شوند، می‌توان انتظار نتایج خطرناک و یا سودمندی داشت، زیرا کهن‌الگوها تعیین‌کننده نگرش‌های روانی و رفتار اجتماعی فرد و جمعند و هر کهن‌الگو حاوی هر دو دسته ویژگی‌های مثبت و منفی است. اگر محتویات مثبت کهن‌الگو نتوانند به طور ناخودآگاه بروز کنند، بلکه سرکوب شوند انرژی آنها به جنبه‌های منفی کهن‌الگو منتقل می‌شوند و در این حال پس از مدتی آشفتگی‌های جدی و غیر قابل کنترل در روان انسان و در جامعه بروز خواهد کرد. کهن‌الگوها عناصر فاسدنشدنی ناخودآگاه هستند اما شکل و شمایل آنها اغلب تغییر می‌کند. کهن‌الگوها عناصر روانی هم‌بسته با غرایزند که یونگ در کتاب انسان و سمبول‌هایش آنها را چنین توصیف می‌کند: ادراک غریزه از خود دقیقاً به همان ترتیب که خودآگاهی ادراک از فرایند عینی زندگانی است. سایر نویسندگان از کهن‌الگو به اشکال مختلف و تحت عنوان مقوله‌های تخیل، نمودگارهای جمعی، اندیشه‌های ابتدایی یا ازلی یاد کرده‌اند. یونگ بر آن است که نمادها و نقش‌مایه‌های کهن‌الگویی محصول تأثیر تلفیقی ساختار اولیه و اصلی روان و بقایای تجربه مکرر و پیوسته بشر یعنی زاده آن دسته از محرک‌های طبیعی و اجتماعی هستند که در پشت سر خود آثار اسطوره‌شناختی شخصی را در روان به جای گذارند.

 
 



[5] . مادرِ زمین نمایانگر و تجسم بخشِ طبیعت، مادری، باروری، آفرینش، اسطوره‌های آفرینش، بلایای طبیعی و تجسمِ بخشش و سخاوتِ زمین است. گاهی نیز به آن الهه مادر الهه  گفته می‌شود.

[6] . يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض(التغابن/1)هر آنچه در زمین و آسمان است خداوند را تسبیح می کنند.

[7] . وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدَانِ(الرحمن/6) مراد ازنجم هر روييدنى است كه از زمين سر بر مى‏آورد و ساقه ندارد، و كلمه شجر به معناى روييدنيهايى است كه ساقه دارند.

[8] . sambolism

[9] . Logo

[10] . شرکت چندملیتی نفت و گاز است، این شرکت در سال ۲۰۱۱ به‌عنوان سومین شرکت بزرگ در زمینه انرژی و چهارمین شرکت بزرگ جهان، بر پایه میزان درآمد سالیانه، انتخاب گردید. این کمپانی، همچنین یکی از پنج شرکت بزرگ نفتی جهان است، که تحت عنوان "سوپرمیجر" شناخته می‌شوند. شرکت بی‌پی در تمامی زمینه‌های صنایع نفت و گاز فعالیت می‌کند. حوزه فعالیت‌های این کمپانی، در اکتشاف و استخراج، پالایش، توزیع و بازاریابی، بازرگانی، صنایع پتروشیمی و تولید طیف وسیعی از محصولات شیمیایی می‌باشد. بی‌پی همچنین، دارای فعالیت در حوزه تولید انرژی‌های تجدیدپذیر، سوخت‌های زیستی و تولید برق با استفاده از انرژی بادی و خورشیدی است.


 

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان