نظر سید جلال الدین آشتیانی پیرامون برخی از مسائل نظری شیخ احسائی

فرقه نیوز-بخش شیخیه، سید جلال الدین آشتیانی یکی از بزرگترین مدرّسان فلسفه و حکمت معاصر در مقدمه کتاب ارزشمند« الشواهد الربوبیة» به مناسبت آخوند ملا آقای قزوینی متوفی 1282ه.ق. از شاگردان آخوند حکیم نوری به بحث پیرامون شیخ احمد احسائی کرده و پاره‌ای از نظرات خود را پیرامون وی بیان کرده است.در ادامه بر سخنان وی پیرامون برخی از مسائل نظری شیخ احسائی و ماجرای مناظره‌های او در اصفهان و قزوین مرور می شود.

از تلامیذ آخوند نوری آخوند ملا آقای قزوینی م 1282ه.ق. ملا آقا بعد ا زتکمیل تحصیل به قزوین مسقط الرأس خود مراجعت نمود و مشغول به تدریس شد. طلاب علوم عقلی از اطراف و اکناف برای استفاده علمی به محضرش شتافتند.

این آخوند ملا‌آقا همان شخصی است که در مجلس بحث و مناظره حاج ملا محمد تقی برغانی با شیخ احمد احسائی مؤ‌سس طریق شیخیه و منشأ پیدایش فتنه های متعدد پی در پی در شهر قزوین شیخ احمد احسائی را در مناظره محکوم نمود. یکی از علل مخالفت اتباع احسائی با ملا صدرا همین قضیه می باشد.

شیخ احمد شروع و تعلیقاتی بر برخی از آثار ملا صدرا به عنووان رد و مناقشه و انتقاد نوشته است و مبانی او را به خیال خود رد نموده است. وی به جرأت مدّعی است که شیخ احمد برای نمونه یک قاعده از قواعد فلسفه و عرفان را درک ننموده است و من حیث لا یشعر در جمیع مبانی فلسفی قلم‌فرسائی نموده است. نعوذ بالله من الغوایة‌و استعیذ به من متابعة النفس و الهوی.

آخوند ملا اسماعیل درب‌کوشکی نیز در مجلس مناظره‌ای که در اصفهان تشکیل شد با شیخ احمد مباحثهٔ‌طولانی نمود و شیخ احمد را در جدل علمی منکوب نمود. روی همین مناظره مفصل و مجاب شدن احسائی حاج ملا هادی سبزواری نوشته است :« علم شیخ احمد در مقابل علم علمای اصفهان نمودی نکردولی در زهد بی نظیر بود». وگرنه احسائی در علوم نقلی از اکابر عصر خود بود و آثاری که از او در نقلیات در دست است که حاکی از تسلط و تبحر او میباشد ولی درعلم فلسفه بسیار راجل و کم مایه و ناوارد بوده است. مطالب مضحک و بی اساس که مبتنی بر هیچ اصلی نیست در آثار او فراوان است.

بعد از بحث و جدل علمی ملا آقا با شیخ در محضر ملا محمد تقی برغانی و مجاب شدن شیخ، برغانی شیخ را تکفیر نمود و چون ملا محمد تقی در علمیت و صلاح و سداد مورد تصدیق فقهای عصر خود بود در این حکم علمای عراق و ایران از ملا محمد تقی تبعیت نمودند، شیخ احمد ناچار  به وطن خود احساء و قطیف به قصد زیارتِ مکه مراجعت نمود اگرچه به واسطه این کار برغانی جان خود را از دست داد و اتباع و مریدان تبعهٔ‌شیخ احمد به تحریک شخصی بنام حسن بابی او را در محراب عبادت بین الطلوعین در حال سجده با وضعی فجیع به قتل رسانیدند. هوا و هوس این آخوند پر گوی عرب عدهٔ زیادی را گمراه و جماعتی را به دیار عدم فرستاد و دنبالهٔ فتنهٔ آن هنوز هم در صحنهٔ‌ جهن جریان دارد.

همهٔ تحقیقات احسائی را میتوان در دو سطر خلاصه نمود، خلاصه ای بی معنا که خود آن مرحوم شاید از آن سر در نمی‌آورد و فقط دست‌خوش الفاظ  با رعد و برق شده بود:« پیغمبر در معراج از کرهٔ خاک که گذشت عنصر خاکی را رها نمود و از کرهٔ آتش که گذشت عنصر ناری را به جای گذاشت و از کرهٔ هوا که مرور نمود عنصر هوائی را به اهلش سپرد...»

خیال میکرد اجزاء مرکب اگر منمحل شود مرکب باقی می ماند و یا عناصریکه مزاج از آن ترکیب می شود ترکیب و انحلال آن امر اختیاری است و نظیر کفش و کلاه می باشد که انسان از خود دور کند. ترکیب بدن و نفس ترکیب طبیعی ناشی از سیر استکمالی ماده و عناصر اولیه است و از این استکمالات نفس موجود میشود و به مقامات اصلی خود واصل میگردد. احسائی در آثار خود مکرر ذکر کرده است:«در معاد انسان با جسم هور قلیائی محشور می شود....» از این قبیل هفوات که واقعا ارزش نداشت که منشأ گمراهی هزاران نفوس و علت فنای صدها خانواده گردد همان رطب و یابس های شیخ احمد و شاگرد او سید کاظم رشتی، منجر به ظهور و پیدایش بابیه و بهائیه شد، طلوع شیخ احمد در زمانی اتفاق افتاد که مملکت عزیز ما وضع خوبی نداشت. مردم بلکه زمامداران آن در بی خبری از اوضاع دنیا به سر میبردند و بدیهی است که بیگانگان در آن زمان به این قبیل از سرو صداها که موجب تفرقه درعقاید و افکار مردم میشود و نفاق و آشفتگی اوضاع به وجود می‌آورد اهمیت می دادند و به این قبیل از فتنه ها که آتش خانمان سوز آن چه‌بسا مملکتی را دچار اضطراب نموده و حتی موجب سقوط کشوری گردد، دامن میزدند و این قبیل از مسالک را توسط ایادی خود تأیید و تقویت می نمودند.

بعد از شیخ احمد حوزهٔ ‌تدریس او را سید کاظم رشتی که بر خلاف شیخ احمد در علمیت بسیار ضعیف بود اداره نمود، ثمرهٔ‌ پر نتیجهٔ حوزه سید کاظم سید علی محمد و یا میرزا علی محمد باب پسر میرزا رضای بزّاز بود که به تحریک اجانب منشأ آن همه فتنه و فساد شد...

همهٔ این امور نتیجهٔ‌ نظمی و بی ترتیبی است که در حوزه‌های روحانیت رسوخ کرد و منجر به هرج و مرج گردید.

اگر نظم و ترتیب صحیحی در کار بود امثال احسائی جرأت نمیکردند مؤسس طریقه‌ای شوند و در مقابل علمای بزرگی نظیر صاحب جواهر و شیخ کبیر کاشف الغطاء قد علم کنند و مردم را اغوا نمایند.[1]

 



[1] . مقدمه «الشواهد الربوبیة في‌المناهج السلوکیة» به قلم سید جلال الدین آشتیانی صفحات صد و یازده الی صد و سیزده.